تبلیغات
وبلاگ تخصصى سریال LOST - 2.رابطه انتقال جزیره و فیزیک مدرن (علمی)
وبلاگ تخصصى سریال LOST
همه چیز از لاست(بررسی معماها،گالرى عكس هاى سریال،اسپویلر و ...)
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 مهر 1388 توسط ehsan khorami | نظرات ()
(مقالات ذکر شده در این بخش، همگی منتخبی از کتاب «جهان یازده بُعدی» نوشته «جاهد رجبی»، استاد متافیزیک رصدخانه، نویسنده همین متن است.
------------------------------------------------




یک سوال بسیار کوتاه، و یک پاسخ بسیار بلند...!

سوال:

هنگامی که جزیره منتقل می شود، در حقیقت از لحاظ علمی چه اتفاقی روی می دهد؟


پاسخ:

به کلاس درس خوش اومدید!

- خُب... اگه کسی پست قبلی من رو با نام «هندسه فضا - زمان مینکوفسکی» نخونده، پیشنهاد می کنم اوّل اون رو بخونه...
= آقا اجازه؟! چرا مزخرف می گید!!! همین زنگ پیش بود واسه همه مون کلّی حرف زدید!!!

- اِ...؟ جدّی...؟!! خب باشه... گوش بدید اوّل یه سری مقدّمات ریاضیات و فیزیک که به این مقوله مربوطند بگم، بعد بریم سر اصل مطلب...

= هیچی! باز شروع شد!!!

- دوستان عزیزم... در پست قبلی همونطور که گفتیم حتماً فهمیدید که چرا پایه و اساس بسیاری از تفکرات نویسندگان لاست، نظریه «نسبیت» آلبرت انیشتین بوده...

صدای یه بچه رو می شنوم که از ته کلاس زیر لب می گه:

= بععععله!!! اراجیف تون هنوز داره توی مخ مون سوت می کشه!!!

ادامه می دم:

- برای درک بهتر مفاهیمی که الآن قراره در ادامه بگیم، بهتره قبلش تا اندازه ی بیشتری با نظریه «نسبیت» انیشتین آشنا بشیم... ببینم؟ کی می دونه نسبیت اصلاً چی بود؟

= آقا اجازه؟! ما بگیم؟؟؟

- بفرمایید.

= نسبیت یعنی اینکه همه چی نسبیه!

- خُب... می شه بیشتر واسه دوستات توضیح بدی یعنی چی این حرف؟

= آقا یعنی همه چی نسبیه دیگه!!

- بشین عزیزم سر جات! ممنونم...!!! بچه های عزیز! دوستتون درست گفت... اما حرفش یعنی چی دقیقاً...؟ من سعی می کنم واستون توضیح بدم...

(اون پسری که نسبیت رو به اون خوبی توضیح داده بود، حالا داشت یه نیشخند هم می زد و جلو بقیه مثلاً پُز می داد!!!).

- زمانی که آیزاک نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی دانشگاه آکسفورد اعلام کرد که سرعت مطلق هستش، اون موقع همه بی چون و چرا پذیرفتند... چرا که با مشاهدات هم تطبیق داشت... نیوتن معتقد بود که مثلاً وقتی یه ماشین داره با سرعت 60 کیلومتر بر ساعت از کنار یه آدم رد می شه، بدون چون و چرا می شه گفت که اون آدمه بدون حرکت سر جاش وایستاده و یه ماشین داره با سرعت 60 کیلومتر بر ساعت از کنارش رد می شه...

= خُب آقا اجازه!؟ این که معلومه!! تابلو هستش دیگه!! دانشمند بودن نمی خواد که!

- نه عزیزم! اتفاقاً در ادامه می گیم که نیوتن اشتباه می کرد...! یا یکی دیگه از حرف هایی که نیوتن می زد این بود که نور به خط راست حرکت می کنه... البته دانشمند دیگه ای به اسم «فرما» پیش از این هم این قضیه رو ثابت کرده بود... کلاً حرف اصلی فرما این بود که نور مستقیم حرکت می کنه... حالا اگه کسی دوست داره بیشتر در مورد نظریات فرما بدونه، یه نگاهی بعد کلاس به اینجا بندازه(!):
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%a7%d8%b5%d9%84+%d9%81%d8%b1%d9% 85%d8%a7&SSOReturnPage=Check&Rand=0

= آقا!! تو رو خدا نگید که این مورد رو هم اشتباه کرد نیوتن!!!

- اتفاقاً نیوتن این مورد رو هم اشتباه کرد...

= یعنی می خواین بگید نور به خط راست حرکت نمی کنه...؟ اینجوری باشه که باید مثلاً پشت دیوار رو دید!! یا اینکه مثلاً من باید بتونم پشت سرم رو ببینم...!!! مثل مرغ!!!

- پسرم! اگه چند لحظه ساکت بشینی، بهت می فهمونم که به موقع اش، آره!! پشت سرت رو هم می بینی... چون نور به خط خمیده حرکت می کنه...!

ادامه می دم:

- نظریه نسبیت به دو بخش تقسیم می شه: «نسبیت خاص» و «نسبیت عام»... در سال 1905 بود که انیشتین نظریه نسبیت خاص خودش رو ارائه کرد... نسبیت خاص چی می گفت؟ می گفتش که به قول دوستتون همه چی نسبیه...! یعنی چی حالا؟!!! یعنی اینکه نیوتن مزخرف می گفت که اون ماشین با سرعت 60 کیلومتر بر ساعت از کنار اون آدمه رد شده... رسماً در یک کلام نسبیت خاص این رو می گفت که «هیچ دلیل علمی وجود نداره که ثابت کنه این ماشین بوده که از کنار آدم ما رد شده؛ در واقع شاید ماشین ثابت بوده و این آدم ما بوده کا با سرعت 60 کیلومتر از کنار ماشین رد شده!!»... به نظر شاید مسخره بیاد، اما انیشتین با ریاضیات ثابت کرد که نمیشه فهمید واقعاً کدومشون داره از کنار اون یکی رد می شه...

= آقا؟؟؟ اجازه؟؟؟ اینجا همه جمع شدن در مورد لاست حرف بزنن...! اصولاً گور بابای انیشتین!!! می شه بگید اینا چه ربطی به لاست داره؟

- باشه عزیزم... اما به هر حال نسبیت خاص دو تا نتیجه داشت که یجورایی به انتقال جزیره توی لاست ربط داره... خوب دقت کنید چی می گم... چیزی که همه می دونیم اینه که وقتی مثلاً با سرعت 40 کیلومتر بر ساعت از کنار یه ماشین که سرعتش 30 کیلومتر بر ساعته رد می شیم، سرعت نسبی با نسبت به اون ماشین در واقع 10 کیلومتر بر ساعت (برابر با قدر مطلق تفریق دو عدد) هستش... حالا اگه این دو ماشین از روبرو به هم نزیک شن، این دو عدد با هم جمع می شن، یعنی می شه 70 کیلومتر بر ساعت... ساده است دیگه، نه؟ اما نسبیت ثابت کرد که این مورد در خصوص «نور» صادق نیست!!!

= یعنی چی آقا؟

- یعنی اینکه سرعت نور همه می دونید، حدود 300 هزار کیلومتر بر ساعته، خب؟ اگه مثلاً شما توی یه سفینه فضایی با سرعت 200 هزار کیلومتر به یه منبع نوری نزدیک شین یا ازش دور شید، سرعت نسبی اون نور نسبت به شما قاعدتاً باید بشه 500 هزار کیلومتر بر ساعت، یا 100 هزار کیلومتر بر ساعت... در صورتی که اینطوری نیست!!! نسبیت خاص ثابت کرد که با هر سرعتی به نور نزدیک شید یا ازش دور شید، باز سرعت اون نور همون 300 هزار کیلومتر بر ساعت می مونه!!!

= آقا اجازه؟ جلّ الخالق!!!!!

- دفعه بعدی حرف بزنی شما، از کلاس می ندازمت بیرون!!

خب، ادامه می دم:

- دو تا نتیجه مهم داشت این حرف در مورد لاست، خلاصه می گم... نسبیت خاص ثابت کرد که هرچی سرعت یه جسمی به سرعت نور نزدیک و نزدیک تر بشه، طول اون جسم کوتاه و کوتاه تر می شه!!! البته خود اون جسم یا خود اون فرد، این طور حس نمی کنه، فکر می کنه کاملاً طبیعیه، اما ناظری که از یه فاصله امن داره اون رو می بینه، مرتباً طولش رو کوتاه تر و کوتاه تر حس می کنه و اگه سرعتش برابر سرعت نور شه، طولش به صفر می رسه... یعنی تبدیل به انرژی می شه کامل...

= آقاااااااا اجازه؟؟؟ جلّ الخااااااااالق!!!!

- بلند شو برو بیرون از کلاس!

= آقا ببخشید! تو رو خدااا!

- آروم باش بشین سر جات... وقتی سرعت یه جسم یا یه آدم به سرعت نور نزدیک می شه، یه اتفاق دیگه هم می افته طبق نسبیت خاص... اینکه زمان واسه اون جسم یا آدم، کند می شه و هرچی سرعتش به نور نزدیک تر می شه، زمان کند تر و کند تر می گذره و اگه سرعتش به نور برسه، اون وقت زمان واسش ایست خواهد کرد... در این مورد هم باید بدونید که خود فرد گذر زمان رو عادی حس خواهد کرد، اما ناظری که داره نگاهش می کنه اون را در زمان توقف شده می بینه...

= آقا؟؟؟ فکر کنم دیگه خودم باید پا شم برم بیرون!!!

یکی دیگه از اون ور کلاس می گه:

= خُب...؟ جالب بود! مرسی!! لاست اش کجاش بود!!؟

ادامه می دم:

- باشه، نسبیت خاص دیگه بسه... هرکی می خواد در مورد نسبیت خاص بیشتر بدونه، یه سری اینجا بزنه:
http://en.wikipedia.org/wiki/Special_relativity

- خُب... چون وقت کلاس کمه، بقیه اش رو خلاصه و سریع تر می گم... 10 سال بعد، یعنی 1915 بود که انیشتن نظریه نسبیت عام رو هم داد... نسبیت عام خیلی چیزها می گه که جاش توی این کلاس نیست... چیزی که به ما مربوطه اینه که نسبیت عام ثابت کرد که نور به خط خمیده حرکت می کنه، نه خط راست... کی بود می خواست پشت سرش رو مثل مرغ ببینه؟! خوب گوش کنه!

= آقا اجازه؟! ما بودیم!!

- باشه! گوش کن... وقتی یه جسم خیلی بزرگی داشته باشیم، خیلی خیلی بزرگ تر از کلّ زمین مثلاً... خُب؟ اون جسم به دلیل جرم زیاد، گرانش و جاذبه زیادی هم خواهد داشت و همه چیز رو به سمت خودش خواهد کشید... وقتی نور می خواد از کنار مثلاً یه ستاره مثل خورشید رد بشه، این گرانش انقدر زیاده که حتی نور رو تا حدودی خم می کنه... پس باعث می شه اگه مثلاً ما یه ستاره ای رو کنار خورشید می بینیم، شاید اصلاً اون ستاره واقعاً اون جا نباشه و ما داریم اشتباه می بینیم...

= آقا؟ می شه مزخرف نگید؟!!!

- اگه توی زندگی روزمره ما اینجوری نمیشه، به این دلیله که جسمی به اون بزرگی اطرافمون نیست که همچین گرانشی ایجاد کنه... به این عکس نگاه کنید بچه ها:

- اگه شعاع ستاره ای از یه اندازه ای به اسم «شعاع کوارزشفیلد» بزرگ تر باشه، ستاره در پایان عمرش موقع مردن، تبدیل می شه به چیزی به اسم «سیاه چاله»...

= آقا سیاه چاله چیه؟؟؟

- یعنی واقعاً فکر می کنی اگه نپرسی نمی گم؟!!! سیاه چاله ها در واقع بخشی از فضا - زمان هستن که پایان عمر ستاره های خیلی بزرگ هستند... مثلاً اگه ستاره ای به اندازه خورشید ما با این بزرگیش بخواد بشه سیاه چاله، اندازه اش می شه اندازه یه توپ پینگ پونگ!

= آقاااا چقدر کوچیک... مگه می شه؟

- بله... مطمئناً همه می دونید که اندازه «جرم» در هستی ثابته... و این «حجم» هستش که فقط کم شده... در نتیجه «چگالی» وحشتناک بالایی خواهد داشت این سیاه چاله... به این معنی که اگه این توپ پینگ پونگ رو بگیرید دستتون، مثل اینه که دقیقاً کلّ ستاره خورشید رو گرفتید دستتون!!! انقدر سنگینه...

ادامه می دم:

- وقتی نور به یه سیاهچاله می رسه، دیگه گرانش انقدر زیاده که به جای اینکه نور خم شه و از کنارش رد شه، نور می ره توش گیر می کنه... یعنی هر نوری بره توش دیگه بیرون نمی یاد... واسه همین هم هست که اسمش سیاه چاله است دیگه... خب سیاهه... هیچ نوری ازش به ما نمی رسه که ببینیمش... اگه وارد یه سیاهچاله بشید هم زمان وای میسته...

- خُب... هرکی می خواد از نسبیت عام هم بیشتر بدونه، اینجا بد نیست:
http://en.wikipedia.org/wiki/General_relativity
علاقه مندان به سیاه چاله ها هم اینجا رو چک کنند:
http://en.wikipedia.org/wiki/Blackhole

= آقا تو رو خدا!! لاست چی شد؟؟؟

- باشه باشه!! حالا همه این حرف ها رو بذارید کنار هم... بریم سراغ لاست...

= آخ جون!

- وقتی یه آدمی توی جزیزه می خواد جزیره رو انتقال بده، چه اتفاقی می افته از لحاظ علمی؟ واضحه... صرفاً به جزیره سرعت نسبی می ده... سرعت جزیره زیاد می شه و زیاد می شه تا می رسه به سرعت نور... طول جزیره طبق نسبیت خاص کمتر و کمتر می شه تا برسه به صفر... به همین دلیل بود که کسانی که سوار هلکوپتر بودن، یهو دیدن که جزیره غیب شد...!! اما همونطوری که گفتیم واسه ساکنین جزیره همه چیز طبیعی خواهد بود...

= اووووف! آقا چقدررر جالب!

- از طرفی، در همچین حالتی نسبیت خاص پیشبینی می کنه که تغییرات زمانی پدید بیاد واسه افراد روی جزیره، که آشکارا دیدیم که اومد... به اضافه اینکه وقتی سرعت جزیره به سرعت نور نزدیک میشه همونطور که گفتیم، زمان آروم تر و آروم تر می گذره و وقتی به سرعت نور می رسه، زمان وای میسته... حالا کافیه سرعت نور رو جزیره رد کنه، حرکت زمان معکوس خواهد شد... یعنی به گذشته سفر خواهند کرد ساکنین جزیره ی لاست... که دیدید همه: کردند!!

= آقا!! این ها همه اش نتایج نسبیت انیشتین هستش؟؟

- بله!

= آقا اجازه؟! انیشتین این همه چیز میز از کجا می فهمید؟!!

- جالبه بدونید که اکثر فرمول های نسبیت به خصوص نسبیت خاص رو انیشتین از یه دانشمندی به اسم «لورنتس» که از دوستانش بود، دزدید!!! و در کتاب معروفش به اسم «جهان آن طور که من می نگرم!» به این مورد اعتراف کرد...

= آقا اجازه!! توی روح پدرش پس!!!

- ایناش دیگه به ما مربوط نیست... در ضمن، بد نیست اضافه کنم که همونطور که گفتیم، در نسبیت عام، وقتی سرعت بالا می ره یا گرانش زیاد می شه، نور به خط خمیده سیر می کنه، پس همونطور که توی عکس دیدید، در همچین حالتی هیچی «سر جای خودش» یا «به وقت خودش» دیده نمی شه... حالا یه سوال ازتون دارم بچه ها:

«توی سیزن پنج لاست، چه اتفاقی سر جای خودش یا به وقت خودش دیده شد؟!!!».
جواب ساده است:
هیچی!



خسته نباشید!



درباره وبلاگ