تبلیغات
وبلاگ تخصصى سریال LOST - 1.هندسه فضا - زمان مینکوفسکی (علمی)
وبلاگ تخصصى سریال LOST
همه چیز از لاست(بررسی معماها،گالرى عكس هاى سریال،اسپویلر و ...)
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 مهر 1388 توسط ehsan khorami | نظرات ()
(مقالات ذکر شده در این بخش، همگی منتخبی از کتاب «جهان یازده بُعدی» نوشته «جاهد رجبی»، استاد متافیزیک رصدخانه، نویسنده همین متن است.
------------------------------------------------




یک سوال بسیار کوتاه، و یک پاسخ بسیار بلند...!

سوال:

در سیزن پنجم سریال لاست، تداخل های زمانی چگونه و بر چه اساسی اتفاق افتاد؟


پاسخ:

یه نکته قبل از هرچیز! اگه فکر می کنی حس و حال خوندن و فکر کردن زیاد نداری، همین جا بزن BACK! ولی اگه فکر می کنی دوست داری سیزن پنجم سریال لاست رو از لحاظ علمی مورد بررسی قرار بدی، خیلی خوب دقّت کن چی می گم! واسه فهمیدن مواردی که توی این بخش سریال اتفاق افتاد، اول از همه لازمه با تعریفی آشنا بشیم به اسم «بُعد»...

- آقا اجازه! به چی می گیم اصلاً «بُعد»...؟!

= آفرین! سوال خوبیه... مطمئناً بعضی از ما چند تا از بُعد ها یا همون ابعاد رو می شناسیم... کی می تونه به من چندتاشو بگه...؟!

- آقا ما! ما بگیم؟!

= بفرمایید...

- من سه تا بُعد رو می شناسم... توی مدرسه بچه که بودم، خوندم... بُعد اول اسمش «طول» بود، بُعد دوم «عرض»... سومی هم چی بود؟! آها! «ارتفاع» بود آقا...!

= آفرین... درسته... پس به نظر میاد ما داریم توی یه دنیای «سه بُعدی» زندگی می کنیم که متشکل از «طول» و «عرض» و «ارتفاع» هستش... این سه تا بُعد رو که بریزی رو هم چی می شه...؟! یه چیزی پدید میاد به اسم «فضا»...

صدای یکی رو می شنوم که زیر لب می گه:

- گُل گفتی! این رو که مادربزرگ من هم می دونست خدابیامرز!!!

صحبت هام رو ادامه می دم:

= بچه ها! حتماً همتون یادتونه که بچه که بودید، اول راهنمایی یه چیزی بهمون یاد دادن به اسم صفحه مختصات... یادتونه که؟! یعنی وقتی محور طول ها را با محور عرض ها قطع می دادید، می شد صفحه مختصات یا صفحه «دکارتی»... که یه همچین شکلی بود:
صدای یکی دیگه رو زیر لب می شنوم:



- اوووووف!! چقدر مزخرف می گه این بابا...!!



ادامه می دم:



= دوستداران لاست! لطفاً چند لحظه به این قسمت حرفم توجه کنید، اگه اینجاش رو نفهمید، سیزن پنج لاست رو نگرفتید اصلاً چیه!!



گوش بچه ها رو می بینم که همه تیز شده!!!



- خُب... توی یه دنیای یک بُعدی، ممکنه دو تا نقطه باشند به اسم A و B، که طول جفتشون مثلاً +2 باشه... این دو تا نقطه در جهان یک بُعدی، در واقع یک نقطه فرض می شند... اما توی جهان دو بُعدی، اگه عرض یکیشون مثلاً +1 و عرض اون یکی +5 باشه چی...؟! اون وقت که دیگه این دو تا نقطه یکی نیستند...!!



= آقا اجازه؟! پس به نظر میاد جهان یک بُعدی، جهان مناسبی برای توصیف و شناخت نقاط A و B نبوده...!! چون که نتونست همه خصوصیات اون ها رو توضیح بده، و اختلالات شناختی رو منجر شد...



- آفرین عزیزم...! کاملاً درست می گی... پس اونجا که یه جهانی نتونه خصوصیات ساکنین خودش رو توجیه کنه، حداقل یک بُعد باید بهش اضافه شه...



= آقا...؟! شما دیوونه اید؟! یا اینجا رو با کلاس درس اشتباه گرفتید؟!!! خب همه این ها چه ربطی به لاست داره...؟!!!



- ساکت شو به حرفام گوش بده تا ننداختمت از کلاس بیرون بچه جون!!!



یکی دیگه با ترس و لرز می گه:



= آقا اجازه...! البته مطمئن نیستیم ها!! ولی فکر کنیم یه جایی خوندیم که جهان ما، سه بُعدی نیست! چهار بُعدی هستش... جایی خونده بودم که زمان، بُعد چهارمه...



- بچه دست بزنید واسه این دوستتون!!! آفرین! پروفسور آلبرت انیشتین اولین کسی بود که در سال های 1905 و 1915 با ارائه نظریه نسبیت خودش، جهان سه بُعدی نیوتنی را رسماً زیر سوال برد و جهان چهار بُعدی را ثابت کرد... انیشتین معتقد بود که «زمان» بُعد چهارمه... تاکید می کنم که:


کسانی که منتظر صحبت در مورد تداخل زمانی های سیزن پنج لاست بودید، به جای خوبی رسیدیدم!!



ادامه می دم:



- نظریه نسبیت، شدیداً پایه و اساس سریال لاست بوده... خیلی ها لاست رو یه سریال تخیلی فرض کردن، در صورتی که تک به تک اتفاقاتی که توی لاست افتاده، پایه و اساس علمی داره... جهان چهار بُعدی، به جهان هندسه فضا زمان مینکوفسکی هم معروفه... کسانی که دوست دارن اطلاعات بیشتری داشته باشن، اینجا رو ببینن:


http://en.wikipedia.org/wiki/Minkowski_space



= آقا اجازه!؟ پس یعنی جهان ما چهار بُعدی هستش؟



- نخیر!!! پروفسور استفان هاوکینگ، رئیس دپارتمان ریاضیات لوکاس دانشگاه کمبریج، اولین کسی بود که تونست ثابت کنه جهان ما یازده بُعدی هستش!!



= واوووووو!!! آقا بُعدهای بعدی چیه؟!



- به شما مربوط نیستش عزیزم!! توی لاست، فقط چهار بُعد اول (یا شایدم پنج بُعد! کی می دونه!!) مورد توجه بوده...



ادامه می دم:



- یه چیزهایی داریم در فیزیک مدرن به اسم مخروط نوری... کی می دونه چیه؟!



(سکـــــــــــــــــــــو� �!)



- خیالی نیست، خودم می گم... ببینید... مخروط های نوری بخشی از فضا - زمان های چهار بُعدی هستند که «زندگی» افراد رو تشکیل می دن...



= یعنی چی؟! فارسی حرف می زنی تو؟!!!!



- دو تا مخروط رو بر عکس، یعنی از نوک هاشون بچسبونید به هم... شکلش رو توی ذهنتون تصور کنید... خب؟



= آقا! نمی تونیم تصور کنیم!! سخته!!



- اووووف! خیلی خب!! این شکل رو ببینید:


- خُب... مخروط پایینی، «گذشته»ی صاحب مخروط نوری هستش... یعنی تک به تک اتفاقاتی که واسه طرف افتاده، توی این مخروط هست... همین طوری که بیاین بالا به محل تقاطع دو مخروط که برسید، در واقع رسیدید به «اکنون»... اون نقطه دقیقاً مکان و زمانی فعلی شما است... مخروط بالایی هم «تمام آینده های ممکن» برای صاحب مخروط هست... این نظریه حدود صد سال پیش ثابت شد در فیزیک مدرن... و از مهمترین نتایج نظریه نسبیت انیشتن است...



= آقا اجازه؟! حالا چرا اسمش مخروط نوری است؟



- سوال خوبیه... محیط این دو مخروط در واقع شعاع نوریه... به این مفهوم که......



یکی می پره وسط حرفم:



= آقا اجازه! آقا اجازه!!! یادمه توی لاست یه جایی دنیل فارادی اونجایی که با چند نفر توی قایق بادی بین جزیره و کشتی بودن و داشتن برمیگشتن جزیره، گفتش که «ما توی شعاع نوری بودیم!!» دقیقاً همونجایی که جزیره رو جابجا کردن... اون ربط داره به حرف شما؟!



- آفرین! تو به حرف های من خوب گوش می دی پسر... شعاع نوری در واقع محیط این مخروط هستش... هیچ اتفاق دیگه ای نمی تونه واسه آینده یه آدم بیفته که خارج از مخروط آینده باشه... چرا که محیط این مخروط در واقع شعاع نوریه، و سرعت هیچ چیزی بیشتر از نور نیست... هر آینده ای خارج مخروط در واقع آینده ی موهومی فرض می شه... اگه کسی دوست داره مخروط های نوری رو بیشتر بشناسه، اینجا رو ببینه:


http://en.wikipedia.org/wiki/Light_cone



= آقا اجازه؟ چی باعث می شه فکر کنی ما از حرف های مسخره شما لذت می بریم؟!! برید سر اصل مطلب...!!



- باشه... ساده، صریح، و مختصر می گم:


کافیه مخروط گذشته ی یک آدم تداخل پیدا کنه با مخروط زمانی آینده ی یک نفر...


همین!


فقط همین!


نتیجه اش می شه سیزن پنجم لاست...


مخروط نوری گذشته بنجامین مثلاً خورد به مخروط آینده جک، کیت، هارلی، سعید، جیمز و ...



= اووووفففف چه جالب آقا... یعنی شما می خواین بگید ممکنه گذشته ی یه نفر همزمان بشه با آینده ی نفر...؟!



- دقیقاً! این نظریه مخروط نوری، هندسه فضا زمان مینکوفسکی... انیشتین خودش رو کشت که دقیقاً همین رو بگه... جالبه بدونید سال های خیلی قبل از اون دانشمند بزرگی به اسم هگل هم همین رو می گفت... ولی کسی درک نکرد اون موقع... فرضیه ی جالب هگل رو هرگز فراموش نکنید که گفت:


«گذشته، حال، و آینده، هم زمان جاری است!».


هگل معروف ترین جمله اش این بود که:


«سنّ کنونی خود را از تاریخ امروز کم کنید... می رسید به آن «شما»یی که در آن زمان مشغول متولد شدن از شکم مادر بوده است... آن «شما» اکنون کجاست؟! بسیاری فکر می کنند به مرور زمان نابود شده و تبدیل به شمای «الآن» شده است... در صورتی که هرگز چنین نیست!! «آن فرد هنوز هم در زمان خویش مشغول متولد شدن است!!». لیکن شما در زمان وی نیستید تا او را ببینید... به یاد داشته باشید که دنیل فارادی گفت: «زمان مثل یه خیابون یه طرفه است... فقط می تونی مستقیم بری...!»... اما دنیل فارادی لازم بود در ادامه بگه: «ممکنه یه ماشین توی خیابون جوری تصادف کنه با گارد ریل که بره توی اون یکی لاین!!!»...



= وای چه جالب!! پس در حالت های عادی مخروط های زمانی با هم تداخل ندارند آقا! درسته؟



- بله!



= چی بشه تداخل پیدا می کنن پس؟



- اینجاست که جهان چهار بُعدی انیشتینی جهان کاملی برای شناخت هستی نیست!



اگه دوستان مایل بودند، این بحث رو ادامه خواهم داد...


اگه کسی واقعاً تا اینجا خونده، سپاسگزارم...




درباره وبلاگ