تبلیغات
وبلاگ تخصصى سریال LOST - سفر در ماشین زمان
وبلاگ تخصصى سریال LOST
همه چیز از لاست(بررسی معماها،گالرى عكس هاى سریال،اسپویلر و ...)
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 تیر 1388 توسط ehsan khorami | نظرات ()

سمیرا قرایی:یكی از بهترین خصوصیات سریال «گُم‌شدگان» در این است كه بیننده‌اش را ساعت‌ها درگیر خود می‌كند. شاید این اتفاق برای ما افتاده كه آن را به صورت سریال و هفته‌ای یك بار دنبال نكرده‌ایم. اما تعداد سایت‌ها و هواخواهان سریال و حواشی‌اش آن‌قدر هست كه متوجه تاثیر آن برای تمامی مخاطبان‌اش بشویم، حواشی‌ای كه اگر سریال را هفتگی دنبال كنید بسیار از آن لذت خواهید برد، نكته‌ای كه در قسمت پیشین فاش شده و حالا همه درباره آن حرف می‌زنند و شما هم می‌توانید جزئی از این خیل عظیم نظر دهید و این احساس مشاركتی است بسیار لذت‌بخش.





 

«بازماندگان» به ازای هر گره‌ای كه از خیل معماهایش می‌گشاید، چندین گره‌ دیگر به آن می‌افزاید و خلق همین دنیای كامل و سراسر رازآلود و تلاش جمعی هواخواهانش برای گفتگو و حل كردن معماهایش آن را واقعا به یكی از بهترین سریال‌های تاریخ تلویزیون آمریكا بدل كرده كه حقیقتا نه «خاندان سوپرانو»، نه «سه متر زیر زمین»، نه «شهر و رابطه»، نه «حرف لام» و نه حتی سریال سطحی و حادثه‌ای اما خوش‌ساخت «24» به گردپای آن نمی‌رسند.

 

می‌توان بسیاری از این نكته‌ها و معماها را ندید، این كه فونت فروشگاهی در یك سكانس دوبار تغییر كند، یا ساعت پشت سر فلان شخصیت در یك سكانس به طور نامرتب جلو عقب برود، تابلوی نقاشی روی دیوار شبیه فلان شخصیت باشد و ... می‌توان این‌ها را ندید و ندانست تمام رفتارهای جان لاك بر اساس آرای جان لاك فیلسوف طراحی شده یا همین طور دیوید دزموند هیوم بر اساس دیوید هیوم، یا ارجاعات آشكار كتاب مقدس را نفهمید یا ارجاع ادبی آشكارتر را و شخصیت «سایر» و حرف زدن‌اش و قرابت‌اش با بافت جامعه آمریكایی، اما باز هم از آن لذت وافر بود.

 

«گُم‌شدگان» را چه ساده ببینید چه پیچیده باز هم از آن لذت خواهید برد؛ چرا كه موقعیتی خلق می‌كند كه تمام انسانها خواهان تجربه‌اش هستند: گم‌شدن و فراموش كردن زندگی پیشین، كه می‌تواند شامل تغییر هویت، فراموشی خطاهای گذشته و آغاز كردنی دیگر باشد. این گم‌شدن تنها مكانی نیست و زمانی نیز هست: تئوری كه در فصل سوم قوت گرفت و اینك مسجل شده است. در «مكانی» عجیب كه هیچ‌كس از جای آن مطلع نیست و در «زمانی» كه وجود ندارد. چه كسی است كه دوست نداشته باشد بی‌زمان و گذر آن زندگی كند؟ 

با شروع فصل سوم و برخی نشانه‌هایی كه از آغاز در سریال گنجانده شده بود، بسیاری به فكر نظریه برزخ افتادند، نظریه‌برزخ با توجه به برخی دیالوگ‌ها نظیر «تو جهان دیگه می‌بینمت» (دزموند به جك)، «مهم نیست قبل از این چه كار می‌كردیم، سه روز پیش همه‌مون مردیم و یه فرصت دیگه می‌خوایم» (جك به كیت) برای مخاطبان مطرح شد و نیز مرگ آنها كه بعد از حل مشكلات شخصیتی‌شان اتفاق می‌افتاد. اما نظریه در اواسط فصل سوم ضعیف و در نهایت با قسمت شگفت‌انگیز پایانی مردود شد.

 

هر چند نویسندگان مجموعه و مجریان طرح این نظریه را از همان ابتدا بی‌اساس می‌دانستند. «دیمون لیندلوف» كه از مجریان اصلی طرح است درباره این نظریه گفته بود: «این سریال راجع به آدم‌هایی است كه به طور استعاری در زندگی‌شان گم‌شده‌اند، همگی سوار یك هواپیما می‌شوند، سقوط می‌كنند و قدم به این جزیره می‌گذارند و این‌گونه به طور فیزیكی نیز در كره زمین گم می‌شوند. به مجردی كه بتوانند به شكل استعاری خود را در زندگی‌شان پیدا كنند، می‌توانند دوباره به جهان بیرون قدم بگذارند. زمانی كه شما به كل مجموعه نگاه می‌كنید، این گونه به نظر می‌رسد. منظور ما در تمام این مدت همین بوده است

 

نظریه زمان نیز از دیگر نظریه‌هایی بود كه مطرح شد و البته نویسندگان باز آن را هم رد كردند، البته آنها تصمیم داشتند همه چیز را رد كنند و عجیب است كه بعد از این انكار قسمت‌هایی ساختند كه شخصیت آشكارا در زمان سفر می‌كرد. نظریه زمان ابتدا در این حد بود كه در این جزیره زمان به شكل نیوتونی‌اش تجربه نمی‌شود. اما آن چه اكنون مطرح شده و خلاصه‌ای از آن را در زیر می‌خوانید، بهترین و كامل‌ترین نظریه‌ایست كه تاكنون راجع به «گُم‌شدگان» مطرح شده و به بسیاری از سئوالات پاسخ می‌دهد. این نظریه از ابتدای سال 1800 شروع كرده و تا سال 2004 پیش می‌آید. 1800 سالی است كه كشتی «بلك راك» به جزیره می‌خورد. همان كشتی كه جك و كیت و جان و هرلی به رهبری دانیل داخل‌اش می‌روند تا دینامیت بیاورند.

 

«بلك راك» یك كشتی حمل برده بوده كه مقادیر زیادی نیز فلزات كانی با خود حمل می‌كرده است، فلزاتی كه به شدت به جریانهای مغناطیسی حساس بوده‌اند. جزیره نیز دارای همان جریان مغناطیسی قوی‌ای است كه در آخرین قسمت فصل دوم دیدیم، این جریانها كشتی را به سوی خود كشیدند و منجر به تصادف كشتی با جزیره شدند.

 

كشتی كه جریان شدیدی از نیروهای مغناطیسی را متحمل می‌شده، در حین برخوردش با جزیره، حفره‌ای در آن حباب نامرئی كه جزیره را احاطه كرده بود، ایجاد می‌كند با مختصات «5 2 3». همان مختصاتی كه خانم دانیل و همراهان‌اش را به جزیره می‌رساند و می‌بینیم آقای «دانیل فارادای» در فصل چهارم آن را نوشته بر كاغذ به خلبان هلی‌كوپتر می‌دهد و به او تاكید می‌كند كه تنها از این مختصات وارد و خارج شود. بعد از تصادف رهبران «بلك راك» از آن پیاده می‌شوند، یكی از آنها «آلوار هانسو» نام دارد و شروع به تحقیق روی نیروهای مغناطیسی جزیره می‌كنند. نوادگان هانسو اوایل قرن بیستم (1900) دارمای ابتدایی را بنیان‌گذاری می‌كنند.

1960:
دارمای اولیه كار خود را با هدف بهتر كردن نژاد بشر آغاز می‌كند (فیلم‌هایی كه در سریال می‌بینیم.)، تحقیقی كوچك و ابتدایی كه بعدتر به پروژه‌ای عظیم و عجیب برای بررسی «سرنوشت» بدل می‌شود. در طول این تحقیقات و با كمك نیروهای مغناطیسی جزیره موفق می‌شوند زمان و مكان را در اختیار خود بگیرند و به این ترتیب در سال 1960ماشین زمان درست می‌كنند. از سال 1961 این ماشین قابل استفاده می‌شود، اما كسی كه داخل آن برود تنها می‌تواند یك سال عقب برود یعنی زمان راه‌اندازی ماشین.

 

و هرگاه كسی در زمان عقب برود دیگر نمی‌تواند جلو بیاید، در واقع به زمان زنجیر می‌شود و باید آن را دوباره زندگی كند و اگر كسی بیماری‌ای داشته باشد مثلا در سال 1965 وقتی با ماشین زمان به 1960 باز می‌گردد دیگر آن بیماری را ندارد. موسسه دارما ابتدا برای آزمایش این ماشین از حیوانات استفاده كرد، حیواناتی نظیر «خرس قطبی»، كه با محیط استوایی جزیره غریبه باشند، آنها را در زمان به عقب فرستاد و عادت‌های آنها را تغییر داد تا ببیند آن‌ها می‌توانند «زننده بمانند

 

آنها درست از همان سیستمی استفاده می‌كردند كه «دانیل فارادای» در سال 1996 با یك موش آن را انجام می‌داد (فصل 4). خرس‌های قطبی توانستند خود را با محیط منطبق كنند و به این ترتیب توانستند زنده بمانند. ساخت و راه‌اندازی ماشین زمان به خاطر قدرتی كه داشت سری باقی ماند و حتی بسیاری از محققان خود موسسه دارما نیز از وجود آن بی‌اطلاع بودند. بعد از خرس‌های قطبی نوبت انسانها بود كه وارد ماشین زمان شوند. دارما مشتاق بود بداند آیا انسانها می‌توانند آینده‌ای را كه پیش از این برایشان نوشته شده، تغییر بدهند. اما این تجربه منتج به شكست شد و آینده افرادی كه سوار ماشین می‌شدند، تغییری نكرد.

گزینه بعدی درمان بیماری بود، شركت دارما مشتاق بود، ببیند كه می‌تواند بیماری‌ها را درمان كند؟ از این رو ویروسی بین مردان خودش كه در جزیره بودند، پخش كرد و بعد ادعا كرد كه درمان آن را یافته و گروهی حاضر شدند برای درمان بیماری به مرهم دارما پناه ببرند و سوار ماشین زمان شدند، بی‌آنكه بدانند ماشین زمان چیست.

 

آنها به گذشته رفتند و درمان شدند، اما كمی بعد توسط «دود سیاه» یا همان «هیولا» كشته شدند، چرا كه هیولا یك «Physical means» است، یك واسطه‌ فیزیكی كه زمان به واسطه‌ آن خود را تصحیح می‌كند. به این معنا كه اگر قرار باشد فرد در آینده بمیرد، نمی‌تواند از این سرنوشت فرار كند. دارمایی‌ها برای نخستین بار با این «دود سیاه» مواجه می‌شدند، از ماشین زمان ترسیدند و آن عده از بازماندگان از ماشین زمان كه اساسا نیز ویروس را نگرفته بودند، از دارما جدا شدند و دار و دسته كوچكی راه انداختند و دارمایی‌ها نام «دیگران/ دشمن» را بر آنها گذاردند. جیكوب و ریچارد جز این دسته بودند

1985-1970:
مادر بن استخدام دارما شده و به جزیره می‌آید. او نیز بعد از چندین سال كار كردن بر ماشین زمان، تسلیم توانایی‌های ماشین می‌شود. او با ریچارد، رهبر «دیگران»، ملاقات می‌كند. ریچارد او را از مقاصد دارما مطلع می‌كند و مادر بن به مرور از دارما متنفر می‌شود، سوار ماشین زمان می‌شود و پانزده سال به عقب می‌رود، یعنی به زمانی كه هنوز به جزیره نیامده است، به سال1970 و به اورگون. او با راجر ملاقات می‌كند، با او ازدواج می‌كند و حامله می‌شود، اما مشكلی وجود دارد، او در سال 1985 بچه ندارد، پس در حین تولد بن می‌میرد.

 

زمان بن را جایگزین مادرش می‌كند. بن تجسد مادرش است و همان كینه و میل به انتقام مادرش را در خود دارد. اندكی بعد از مرگ مادر بن، هوراس از راجر و پسرش می‌خواهد به جزیره بروند، در واقع هوراس با دارما در ارتباط است و موظف بوده مادر بن را تحت نظر داشته باشد و بعد از مرگ مادر بن توجه دارما به پسرش جلب می‌شود و به جزیره رفتن آنها نیز تنها به خاطر بن و اهمیت اوست، از این رو است كه راجر بیچاره تنها یك كارگر ساده می‌شود. بعد از مدتی بن مادر خود را در جزیره می‌بیند و صدایش را می‌شنود، این به آن خاطر است كه مادر بن در سال 1985 زنده بوده است پس اگر طی سفر به گذشته تحت هر شرایطی بمیرد، حقیقتا نمرده و «نیم‌مرده» محسوب می‌شود.

 

بن پس از مادرش با ریچارد برخورد می‌كند كه درست در همان سن و سالی است كه در سال 2004، ریچارد در زمان سفر می‌كند تا تنها بن را مجاب كند كه دارما را نابود كند. چرا كه ریچارد مادر بن را می‌شناخته و از ماجرا آگاه است. بن به همراه ریچارد كه در سال 81 دیده تا 2007 پیش می‌آید و 37 ساله می‌شود و تصمیم به براندازی دارما می‌گیرد، به سال 1967 باز می‌گردند تا دارما را نابود كنند و این اتفاق نیز می‌افتد. بن خیالش راحت است كه تا 2007 زنده می‌ماند و به همین خاطر در هشت قسمت فصل 4 از هیچ چیز نمی‌ترسد. بت تا سال 2007 زندگی كرده و در این مدت نه از اوشئانیك 815 خبری بوده و نه از سرطان‌اش.

1996:
بن می‌داند كه عوامل دارما در همه جای جهان هستند از جمله پدر پنی، به این ترتیب تصمیم می‌گیرد به نوعی جزیره را برای همیشه مصون نگاه دارد، پس با كمك جیكوب و ریچارد جزیره را در یك لوپ زمانی قرار می‌دهد و به این ترتیب جزیره همواره سال 1996 را تجربه می‌كند. بن و ریچارد ماشین زمان را از «دهلیز ارو» به «دهلیز سوان» منتقل می‌كنند و میخائیل با ذهن مهندسانه‌اش ماشین را با قدرت مغناطیسی جزیره كه هر 108 دقیقه باید تخلیه شود، منطبق می‌كند و به این ترتیب مدام جزیره در سال 1996 می‌ماند. جهان پیش می‌رود و جزیره تكرار می‌كند و تنها راه دست‌یابی به جزیره همان مختصات ویژه «5 2 3» است. جایی بن به ریچارد می‌گوید:«یادته زمانی كه تولدها را جشن می‌گرفتیم» پس اگر همواره 1996 باشد دیگر لزومی بر گرفتن جشن تولد نیست.

با ثابت ماندن زمان «سرنوشت» دیگر كاری از پیش نمی‌برد. زنان حامله می‌میرند و در واقع رحم‌های بسیار سالخورده آنها در اثر ماشین زمان، سفر در آن، و تكرار یك سال توانایی خود را از دست داده‌اند. جیكوب نیز زمانی كه می‌خواستند جزیره را در حلقه زمانی قرار دهند مرده، اما حیات جیكوب تا سال 2007 این امكان را به او می‌دهد تا روح‌‌اش هم‌چنان در ارتباط با ریچارد و بن بماند. در سال 2004 اوشئانیك در جزیره سقوط می‌كند و مسافران بی آنكه بدانند به سال 1996 باز می‌گردند به این ترتیب پدر جك زنده است، لاك دیگر معلول نیست و رز نیز سرطان ندارد.

آزمایش دانیل فارادی با توپ در ابتدای فصل چهارم، اثبات اختلاف زمان جزیره و خارج آن است.
بعد از انفجار «دهلیز سوان» جزیره شروع به پیش آمدن در زمان می‌كند.
«
قواعد ماشین زمان» تابع قواعد فیزیكی نیست و تابع قواعد «سرنوشت» است. سرنوشت از هر راه ممكنی استفاده می‌كند تا نگذارد شما كاری كنید كه آینده را عمیقا تغییر دهد.

اگر فرزندی نداشته باشید نمی‌توانید به عقب بروید و فرزندی به دنیا آورید. سرنوشت اجازه نمی‌دهد حیات جدیدی وارد زندگی شود. مگر آنكه كودك یا مادر را «جایگزین» كس دیگری كند.
در سفر به گذشته تنها می‌توان چیزهایی را تغییر داد كه تاثیری بر سرنوشت نداشته باشند، چیزهایی غیر عملی است كه بر باورها تاثیر بگذارند نه بر فعالیت‌های روزمره.

 





درباره وبلاگ